آنروز که میهن به جهان گشت پدید


 

 

آنروز که میهن به جهان گشت پدید
کس نیست که این دامن ِهستی برچید
...
آنان که کِشند خاک بر قامت ِ گُل
برعطر ِزگل مانده چه خواهند کشید
...
شیری که اسیر ِسایه دیدم میگفت
کز شاخه ِ خورشید نبایست پرید
...
فوّاره بپای چون شد از پای نشست
جاوید بمانَد آنکه چون گربه خمید
...
خاکی که به فرمان ِتو گلگون شده است
وقتت چو رسد خون ِتو خواهد پاشید
...
چشم ِوطن امروز اگر میگرید
مرگ است که فردا به تو خواهد خندید
...
هر قوم که کاشانه به مذهب بفروخت
آفات و مکافات و خرافات خرید
...
دندان به جگر گذار و از من بشنو
کان روز ِحساب میرسد بی تردید
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد