شعر حسنی ورژن جدید 2014

شعر طنز حسنی

 
حسنی نگو جوون بگو،علاف چش چرون بگو،
موی ژلی،ابرو کوتاه،زبون دراز،واه واه واه،
نه سیما جون نه رعنا جون،نه نازی و پریسا جون،هیچ کس باهاش رفیق نبود،
تنها توی کافی شاپ نگاه میکرد به بشقاب،
باباش میگفت:حسنی میری به سربازی؟،نه نمیرم نه نمیرم،
به دخترا دل میبازی،نه نمی دم نه نمی دم،
گل پری جون با زانتیا ویبره میرفت تو کوچه ها،
گلی چرا ویبره میری؟،دارم میرم به سلمونی،
که شب برم به مهمونی،گلی خانوم نازنین با زانتیا نقطه چین،
یه کمی به من سواری میدی؟،نه که نمیدم،چرا نمیدی،واسه این که من قشنگم،درس خونم و زرنگم،
اما تو چی؟،نه کار داری نه مال داری،فقط هزار خیال داری،موی ژلی ،ابرو کوتاه،زبون دراز ،واه واه واه
در وا شد و پریچهر با ناز اومد تو کوچه، پری کوچولو، تپل مپولو، میای با من بریم بیرون؟
مامان پری ،از اون بالا؛نگاه میکرد تو کوچه را،داد زد و گفت:اوی...بی حیا!
برو خونتون تو را به خدا ،دختر ریزه میزه ،حسابی فرز وتیزه ،اما تو چی؟
نه کار داری؛نه مال داری ؛فقط هزار خیال داری ؛
موی ژلی ابرو کوتاه زبون دراز واه واه واه !!!!
 
 
منبع : 4جوک

یکی گرگکی بود ب

یکی گرگکی بود بی دست و پای / همی کرد زوزه که پان تورکم های
نِیم ز اهل ایـران مـغــول زاده ام /نـوشــتـه نــژادم بـه قــلاده ام
بـود بـر دلــم کـیــن ز ایــرانـیـان /بخواهم جدا کـــــرد "آذربایجان"
به الهام علی اف یکی نـوکـــرم /فروشـم بـه او مـلـت و کـشـورم
کـنـم جـعـل تـاریـخ و جـغــرافیا /سـلاحـم دروغ و نـفـاق و ریـــــا
به فردوسی طوس توهیـن کـنم /بـه یـکـدیـگـر اقـوام بـدبـیـن کـنم
بود سنگ پا پیش من چون حریر /کـنی گـوش حـرفـم زنـی تو کهیر
چو بیشرمی و زشتی افزون نمود /ز حـد زوزه ی مـفت بـیـرون نـمود
بـزد بـر سـرش نـاگهان نره شـیر /که ای گرگ بی دست و بی پا, بـمیـر
تـحـمـل نـمـودیـم از اندازه بیش /نـگـر بـر خـودت ابـلـه زشـت کـیش
تو بدبخت نادان بدین دست و پا /تـوانـی کَـنـی سـر ز ایــران جـدا؟!
دو گوشت بـپـیـچـم بِــبُـرم زبــان /اگـر بـیـنـمـت بــاز جـفـتـک پــــران

شب خواستگاری خانوما

شب خواستگاری خانوما